سلام دوستانی که دیگر می دانم هیچ کدام این جا نمی آیید!
من پس از دو سال بازگشتم. نمی دانم چرا انگیزه قوی برای روزآمد ساختن وبلاگ نداشتم. یکی از دوستان هم دانشگاهی این وبلاگ را پیدا کرد و متوجه شد که برای من است. من هم گفتم دیگر حوصله ندارم که آن را روزآمد کنم. حالا از روی کنجکاوی دوباره آمدم و وارد صفحه مدیریت شدم تا ببینم باز هم حال ندارم یا اینکه اتفاق دیگری می افتد...
درس جلسه اول کلاس زبان عربی ترم دو جهاد دانشگاهی
بخش اول
· اُرز: رز
· حُبوب بیضا: تستخدم کالطعام تنحو فی مناطق حاره(برنج)
· افطار: وَجَبةً یطمع تناولها صباحاً
· المُح: جزءٌ داخل بیض لونه اصفر(زرده تخم مرغ)
· بهارات: مسحوقٌ من الناتات الجاف نَضَعُهُ علی الطعام لیجعله لذیذا(ادویه)
· بوظه:حلواءٌ المنجمده من القشدة و السکر(بستنی)
· بیتزا: (پیتزا)
· بیض: تتکبر من اللونین اصفر و بیضاء و یُستعمل کالطعام فی الاکل
· فطیره: یوزع علیها التماتم و فُطِر و فُلفل تخبر فی الفِر یطعم علیها من الحلب و غالباً نأکله فی الافطار
· حَصاء: سائل یُنتَج عندما نقلی ماءً مع له من او دجاجٌ و خَضیر یستخدم کالطعام
· حلواء: ما یقدم بعد الاکل مثل البوظه و الفواکه
· حَلیب: سائل لونه ابیض یستخدم طعامٌ مفید نأخذه من البقر و المائذ
· خُبز: طعامٌ یَتِمُّ عمله من وضع التَّهیم و الماء
· دَباء: شیءٌ یبتنعه المریض لیُصبِحَ افضل(قرص دارویی)
· رغیفٌ خُبز: قطعةً من الخبز و غالبا مستدیره(قرص نان)
· رُقاقَه: قطعةً رقیقةً تمَّ قطعها من شیءٍ مثل رقاقه و طاطا (خلال شده)
· زُبده: طعام اصفر یَتِمُّ عملُه من المغشت و الحلیب